تبليغاتX
*.*.*.*.*.*دفتر خاطراته من*.*.*.*.*
*.*.*.*.*.*دفتر خاطراته من*.*.*.*.*
**********منم مريم..........دختري از ديار تنهايي***********
عشق و دوست داشتن؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام  بچه ها..........خوبين؟؟؟؟؟؟؟؟ خوشين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

سرحالين؟؟؟؟؟؟؟؟ خوش ميگذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

اگه خوب و خوش و سرحالو سلامت هسين كه خدارو شكر.........اگرهم

 

زبونم لال نيستين ايشلا خدا هرچه زودتر همه ي اينارو با هم بهتون

 

برگردونه.......ديگه مقدمه چيني و احوالپرسي بسه

 

مي دونم از خودتون ميپرسين كه چرا مريم  زود به زود آپ ميكنه وميآد

 

اينجا چرت و پرت مي نويسه اما اين دفعه با دفعه هاي قبل فرق داره آپ

 

اي سري من همش خاطره نيست شايد يه جور نظر سنجي باشه........

 

خوب ديگه برم سر اصل مطلب :

 

چند شب پيش تو انجمن(يه سايته اسمشو گذاشتن انجمن) من و يكي از

 

كاربرا(اسم كاربريش انجيه) در مورد عشق و دوست داشتن گفتگويي

 

داشتيم .تو اين گفتگو نظرامون متفاوت بود .

 

اون ميگفت نهايت دوست داشتن عشقه اما من اين نظرو قبول نداشتم

 

 وميگفتم نهايت دوست داشتن يعني دلبستگي و وابستگي زياد

 

انجي ميگفت عشق زميني هم پيدا ميشه و كلي مثال آورد ميگفت خيلي از

 

آدمها بودن كه به دليل مرگ عزيزشون دق كردن و از يان حرفها

 

اما من باز ميگفتم اين هم يكي از نشونه هاي دلبستگي و وابستگي بيش از

 

حده نه........... سرتون درد نيارم بحث يه ذره به دارازا كشيد و در آخر

 

هيچكدوممون هم حرف همديگرو نپذيرفتيم.

 

خلاصه اينكه.............

 

نظر من اينه كه عشق مخصوص خداست و بس ... عشقهاي زميني فقط

 

تو كتابا و افسانه هاست.... عشق و دوست داشتن دو دنياي جدا از همن

 

 نظر انجي اين بود كه عشق و دوست داشتن يكيه .... عشق زميني هم

 

وجود داره كه همون دوست داشتنه زياديه ........

 

حالا اومدم از شما بخوام كه نظرتون رو در اين مورد بگين تا بفهمم عشق

 

چيه ؟؟؟؟؟؟؟؟ دوست داشتن چيه؟؟؟؟؟؟ اصلا ربطي به هم دارن  يا

 

ندارن؟؟هرچند مي دونم نظرا متفاوته اما بازم ميشه يه جمع بندي جزيي

 

درباره اين مسئله بكنيم .

 

ببخشيد كه آپم طولاني شد............... به بزرگي خودتون ببخشيد.........

 

من ديگه رفع رحمت (همون زحمت ) ميكنم............

 

 

مريم همتونوو دوسسسسسسسسست دااااااااااااااااااله

لينك | نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 17:12 توسط مريم خانوم گل |
شلوغ پلوغ

سلام به همه ي بچه هاي گل و دوستاي وبلاگي عزيز خودم....................

 

 

مريم خانوم اومده تا براتون از خودشو و روزاي گذشته اش كه تو اين مد ت اتفاق خاصي هم

 

نيوفتاده حرف بزنه و خوشحالتون كنه.................. اه اه اه اه چقد خودمو تحويل گرفتم............

 

قبل از هر چيز برد پياپي پرسپوليس رو به همه ي طرفداراي گل پرسپوليس تبريك بگم و

 

عوضش باخت استقلال رو تسليت بگممممممممممممممم به بعضيآآآآآآآآآآآآ

 

همونطور كه گفتم حرفي قابل نوشتني ندارم كه اينجا حك كنم...........

 

اولا : چند روزه كه يه نفر اساسي از دسم دلخوره و نميدونم چجوري از دلش در  آرم.....

 

دوما : بعضيا چند آپ قبليشون نوشته بودن كه براي هميشه مي خوان تشريف ببرن و قيد وب نويسي

 

رو بزنن اما باز بهونه اي جور كردنو برگشتن......اين از اين!!!!!!!!!!!!!

 

سوما : دخمل خالم منو تنها گذاشته و رفته دددددررررررررررررر.....منظورم مسافرته اونم كجا؟؟

 

شماااااااااااااااال..................

 

چهارما : يكي دو هفته اس عضو يه انجمن شدم كه خيلي باحاله و همه ي بر و بچه هاش اهل دلن

 

و بعضي شبا تا صبح با همديگه كل كل ميكنيم.....در كل يه جورايي وابسته اش شدم

 

پنجما : ...........................

 

شيشما : يادم نميآد چي مي خواستم بگمممممممممم

 

هفتما : يه مزاحم اينجاس (دخمل خاله ي ديگم) كه نميذاره راحت براتون چيز ميز بنويسم

 

و خودمو خالي كنم........

 

هشتما : خدار و شكر  اين دفعه يه غلط گي(همون دخمل خاله)ر داشتم وگرنه همش غلط غلوط مي نوشتم

 

نهما :آبجيم هم به مزاحمها اضافه شد و داره همه ي  وسايل اتاقمو كش ميره.........

 

يكي بياد اينارو از اتاقم بيرون كنه................هوارررررررررررر

 

دهما : ................... و ديگررررررررررررر هيچ

 

بيشتر از اين وقتتونو نميگيرم

 

همتونووووووووو دوستتتتتتت دالممممممممممممم  يه عالمه

 

تا بعد

 

                                                 به خدا مي سپارمتون

 

لينك | نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 1:52 توسط مريم خانوم گل |
عروسی به عزااااااااا تبدیل شد!!!!!!!!!!!!
سلامییییییی پر از غم و غصه

 

 نمي دونم از كجا و چجوري شروع كنم ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 وقتي آدم با هزار عشق و اميد پاي سفره ي عقد بشينه و واسه فرذاها و فرداهاش برنامه

 

ريزي كنه اما يهو تو يه لحظه همه چي زير و رو بشه و ببيني كه تمومه آمال و آرزوهات

 

نابود شدن تحملش واقعا سخت و دور از انتظاره............

 

بذارين براتون بگم چه اتفاقي افتاده :

 

 

پريشب عروسي دخترعموي بابام بود موقعي كه دوماد ميره عروس و از آرايشگاه بياره تو

 

راه با يه تريلي تصادف مي كنن . دوماد درجا مي ميره اما عروس زنده مي مونه و با

 

چشاش بدن له شده ي عزيزشو ميبينه..........

 

خداياااااااااا آخه اين چه بي رحميه............ به اين ميگن نهايت سياه بختي يه

دختررررررررر

.

 وقتي قيافه ي عروس و دوماد سر سفره ي عقد يادم ميآد كه به دور از غم و غصه مي

 

خنديدن و بهترين ساعات عمرشون سپري ميكردن فارغ از اينكه فرشته ي مرگ پشت سر

 

دوماد كمين كرده وداره لحظه ها و ثانيه ها رو ميشماره.................. و فردا شب عروس و

 

دوماد غرق خون يكي پرواز كرده و ديگري نظاره گر پرواز اوست..............

 

 

ميدونن الان كه دارم اينو مي نويسم دوماد زير خروارها خاك خوابيده و عروس سياه بخت

 

هنوز بي خبر از همه جا رو تخت بيمارستان خوابيده و منتظره كه هر لحظه سعيدش از در

 

اتاق بياد تو وبهش بگه عزيزم حالت خوبه؟؟؟؟؟؟؟

 

وقتي رفتيم خونه ي دوماد غوغايي بود............ مامان سعيد تو حجله ي  پسرش وايساده

 

بودو به خيال اينكه سعيدش اونجاست داشت باهاش حرف ميزد ........ خونه ي عروس هم

 

همه چي بهم ريخته بود......... جايگاه عروس كه با گلهاي رزقرمز و سفيد  تزيين شده بود

 

زير لگد خواهر و مادر و برادر عروس له شده بود.........!!!!!!!!

 

 همه ي اونايي كه تا چند لحظه قبل از خوشحالي مي رقصيدن و پاي كوبي مي كردن و به

 

انتظار عروس و داماد بودن داشتن خون گريه ميكردن وبه سر و صورت هم ميزدن

 

.........ديدن اينجور صنحه ها حتي سنگدل ترين آدما رو هم به گريه ميندازه وقتي به اين فك

 

مي كنم كه چه كسي قراره اين خبر و به عروس بده و عكس العمل عروس تو اون لحظه

 

چجوريه مو به تنم سيخ ميشه و نا خود آگاه اشكام سرازير ميشن.................

 

بچه ها منو ببخشين كه با اين خبر ناراحتتون كردم.................. قصدم ناراحت كردن

 

شماها نبود فقط مي خواستم با گفتنش يه ذره خودمو سبك كنم هر چند كه تا يه مدت مدام قيافه

 

ي دوماد و عروس جلو چشامه...........

 

از دست منم جزطلب آمرزش براي دوماد و صبربراي عروس كارديگه اي  ساخته نيست.........

 

سهم من از با تو بودن          

                      

                         غم تلخ غروبه.................

 

لينك | نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 21:24 توسط مريم خانوم گل |
سكوتمو شكستم اما نميدونم تا كي؟؟؟؟؟؟؟؟/
سلام بچه ها

مريم بازم اومد اما كاش نمي اومدم  ميرفتم يه جايي و واسه هميشه گم و گور ميشدم ديگه خسته

شدم .... بر يدم........ من تو بازي زندگي كم آوردم بدجوررررررررر هم كم آوردم........... ديگه نمي دونم

چيكار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه اميدي...... نه هدفي............ نه دلخوشي........ نه عشقي............. نه دوست داشتني.......

 

من اين زندگي نكبتي رو نمي خواممممممممممم.........خسته شدم..... اما چيكار كنم كه مجبور به

زنده بودن و زندگي كردنم...........

ميدونين مجبور به زندگي كردن يعني چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟............ نه هيچكدومتون نيمدونين ..... شايد هر

كدومتون مشكلي داشته باشين .... غصه اي داشته باشين ...ولي هيچكدومتون مثل من پوچ و بي ا

حساس نشدين و نيستين............

دلم مي خواد برم يه جايي دور كه هيشكي نباشه ... حتي خدا هم نباشه

ديگه نمي دونم چي بنويسم.......

 

بچه ها از همتون معذرت مي خوام كه يه مدت نبودم و بي خبر رفتم .....

هنوز هم همتونو دوس دارم و به يادتون هستم ....هيچ وقت نمي تونم شماها رو فراموش كنم

 

تا بعد............

 

لينك | نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 1:50 توسط مريم خانوم گل |
پرسپولیس قهرمان

هورااااااااااااااااااااااا  بازم مثل همیشه پرسپولیس قهرمان ميشههههههه

 

خلیلی بازم مثل همیشه یه گل تاپ زد فک نکنم هیچ کدوم از بازیکنای فعلی

ایران به پای خلیلی برسن....ولی عجب لحظاتی رو هم بازیکنا و هم ما هوادارا

پشت سر گذاشتیم.......دیگه واقعا ناامید شده بودم فک میکردم دیگه

قهرمانی بی قهرمانی اما خدا رو شکر بازیکنیا پرسپولیسی نشون دادن بازم

مثل همیشه بهترینن ...با اینکه خیلی ها می خواستن حقشونو پایمال

کنن اما آخر حق به حقدار رسید.......

 

من از اینجا این قهرمانی رو به بازیکنای پرسپولیس و هوادارانش تبریک میگم

 

این گل و بوسه ها هم تقدیم به افشین قطبی عزیزم که خیلی دوسش دارم

 

لينك | نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 1:30 توسط مريم خانوم گل |
Copyright By ffffffffffff - This Template Designed By HOTWEBS